شمس سراج عفيف
530
تاريخ فيروزشاهى ( فارسى )
نيم نانى گر خورد مرد خداى * بذل درويشان كند نيمى دگر ، 193 . و آن ديگر پخت همچنين هوسى * وين عمارت بسر نبرد كسى ، 331 . و آن را كه بخواندند بخواندند و بخواندند * و آن را كه نخواندند نخواندند و نخواندند ، 178 . و زينش خبرنى كه پروردگار * چگونه ورا پرورد در كنار ، 40 . و گر نه پس آنچنان آشتى * ره خشمناگى چه برداشتى ، 249 . ور بدل از رأى بود مشكلى * خواه كليد از در صاحبدلى ، 143 . ور پيرويش كنى ز يمن قدمى * در يكدو زمان عالم شه راه روى ، 373 . ور زنده بماند در جهان او * در خانهء خصم خويش نيكو ، 352 . وزيرى چنين شهريارى چنان * جهان چون نگيرد قرارى چنان ، 214 ، 349 . وصلت كه به كيقباد و كسرى نرسيد * سوداست كه از دماغ شوريدهء ماست ، 87 . وقت است برنده تيغ هشدار * درياب تو وقت را نگهدار ، 189 . وه ندانم از كجا رنجيدهاى * بىسبب از دوستان ببريدهاى ، 390 . هردر كه زند تو ساز كارش * هرجا كه رود تو باش يارش ، 124 . هر درد را كه بينى درمان و چاره هست * درمان درد سعى با دوست سازوارى ، 355 . هر ساعتى كه بر در شه طاس ميزنند * نقصان ز عمر مىشود آن ياد ميدهند ، 256 . هرسو كه به صيد رخش رانده * بر نام شكار يك نمانده ، 321 . هركه آمد عمارتى نو ساخت * رفت منزل به ديگرى پرداخت ، 331 . هركه سخن را به سخن ضم كن * قطرهاى از خون جگر كم كند ، 393 . هر نااميدى را اميد پندار * روزست سپيد از پس شب تار ، 59 . هرنفس از عمر غنيمت شمر * ياد كن از تاجوران ديگر ، 370 . هريك به طريق و طرز ديگر * پوشيده دگر لباس و گوهر ، 89 . هرجا كه خرابه گشت آباد * بيغم همه كس به عيش خوش شاد ، 131 . هرجا كه نبود آب را بوئى * كردست دران زمين روان جوئى ، 131 . هرجا كه درخت هست بنگر * چون وقت رسيد زان ثمر بر ، 189 . هرجا كه در آفاق بلائى بودست * گوئى كه همه نصيب ما كرد فلك ، 211 . هرچه شاه آن كند كه او گويد * حيف باشد كه جز نكو گويد ، 462 . هركس كه بزاد او بميرد * جاويد جهان كسى نگيرد ، ؟ ؟ ؟ هركه او در راه ما خارى نهد از دشمنى * هر گلى كز باغ عمرش بشكفد بيخار باد ، ؟ ؟ ؟ هستند سه كس ستيزهكاران * عورات و صغار و تاجداران ، ؟ ؟ ؟ هستى تو امين و راست كارت * اجلال دهيم در وزارت ، 65 . هفت اقليم ار بگيرد پادشاه * همچنان در بند اقليمى دگر ، 193 . هم بتان را سوخته هم بتپرستان را بسوخت * هم بكشت آتشپرستان آتششان هم بكشت ، 381 .